...راه دیگری برای مردن
خدا داندومن دانم و تو هم دانی // که یک دلار هم ندارند دختران مامانی
دوست داشتن از عشق برتر است....!!!!!...!!!!.... دوست داشتن از عشق برتر است...!!!...!!!... دوست داشتن از عشق برتر لاست...!!!...!!!.... دوست داشتن از عشق برتر است...!!!...!!!... دوست داشتن از عشق برتر است...!!!...!!!... دوست داشتن از عشق برتر است...!!!...!!!... دوست داشتن از عشق برتر است.....!!!!!..... فرخنده؟!مطمئنی درست نوشته؟اصلا مطمئنی داری درست میخونی؟!بگو ببینمم تو چقد به چشمات اعتماد داری؟ها؟ها؟ها؟زود باش جوابمو رد کن بیاد - دیوونه!حالا انگار اون تحفه چی هست؟(میدونه چقد من خوشم میاد از کلمه ی تحفه میگم تو هم وقتی میخواستی اسم داداششو تلفظ کنی بد سوتی ندادیا...!یه ملیت دیگه یه زبون دیگه این چیزا رو داره فرفر جان! -الان مثلا جو فلسفی گرفتت دیگه!!!باشه پس بچرخ تا بچرخیم!!مثلا تو منو بیشتر از تام دوست نداری؟داری دیگه!منو اینو از تو چشات میخونم میخندم...!(سینه چاکتم فرخنده دوباره نگا میکنم به عکس شریعتی که رو کتابه...!!!!و دوباره شروع میکنم:فرخنده من اصلا قبول ندارماااا!اصلا!اصلا!اصلا!دوست داشتن هیچ وقت نمیتونه بره وایسه بالاتر از عشق هیچوقته هیچوقت!آخه چطوری مخصوصا وقتی که عشق از جنس حقیقیش باشه یه جورایی یه جاده ی لذت بخشه واسه رسیدن به خدا..... یه شعله ی آتیشیه که اینقذه قشنگه و اون حس مثبتش میسوزونه تا اعماق وجودتو بعد که خاکسترت کرد باد میزنه و میبرتت تو بغل خدا!اونوقته که میشی منبع آرامش! -عقیدم رو نمیتونم انتقال بدم بهت و نمیدونم چرا! ولی میدونم برمیگردی یه جورایی از عقیدت!(دوباره شروع میکنه به بحث درمورد نسل ما و نسلهای بعدیه ما!که بهشون میگن نسل سوخته!) .............................................................. دو سال و نیم گذشت بهاره!و من این دو سال و نیم رو تک تک لحظه هاشو یادمه!یادمه وقتی در اوج سکوتم یا در اوج سیلابهای اشکام ازت کمک میخواستمو و تو یکی از بهترین دوستامو بهم دادی خدا جون آره یادمه این وقتا رو!یکی از بهترین نعمت هایی که میتونست به من داده بشه رو دادی!رضا رو!آهای رضایی که هیچوقته هیچوقت اینجا رو نمیخونی من همه ی حرفاتو حفظم!همون طوری که شیطنت هام با نازی رو حفظم!همون طوری که دیوونگی هام با فرخنده رو حفظم!همون طوری که کامنتای سارا و سرشناس و جوانمرد و میناو سحر و معما و یسنا و....تو ذهنم نقش بسته!همون طوری که بر و بچ شر اهل لهو و لعب سوم راهنمایی رو یادمه.......... رضا من یادمه وقتیو شکستم و فتادم و شکستم و باز هم فتادمو و یادمه اون وقتی که بی خدا شدم آره یادمه!یادمه میخواستم بلند شم ولی نمیشد!یادمه خدا میگفت باید سر زانو های خودتو خودت بگیری و بگی یا علی....!یادمه خدا امداده غیبیش رو برام فرستاد آره با تو ام رضا!!!!با خوده خوده تو!!!یادمه وقتی دستمو گرفتی و بلندم کردی از اون منجلاب!یادمه چطوری یادم دادی خدا رو حس کنم!یادمه چطوری یادم دادی خودم باشم و چطوری خودمو ببخشم!من همه ی اینا رو یادمه رضا!.... اما من بازم کله شقی کردم بازم دیوونگی بازم دیوونگی!بازم دیوونگی!و بازم دیوونگی من اگه ناراحتت نمیکردم تو میموندی....!همین جای همین جا.... باز هم تقصیر من بود!!!! و امروز بود که به من فهموندی به من چشوندی که دوست داشتن از عشق برتر و والاتر است!حالا که نیستی یه جوریم!انگار یه تیکه از وجودمو کندی و با خودت بردی همون جوری که وقتی فرخنده مریض میشد میشدم!همون جوری که وقتی نازی باهام بهم میزد میشدم و همون جوری که..... حالا که دیگه نیستی.......(یعنی واقعا دیگه نیستی؟) کاش میتونستم به برگشتنت امیدوار باشم! و ای کاش میتونستی منو ببخشی .....تو شاید ندونی و نشنوی ولی خدای تو هم میدونه و هم میشنوه! و اون میدونه من نمیتونم فراموشت کنم نه تو رو و نه فرخنده و نه بقیه ی بقیه رو....
آهـــــــــــــاااااای...!!!!له شد...! لـــــــه شد؟! میفهمی یعنی چی؟ فقط اون آدمو له نکردیاااا....!!!!خیلی چیزای دیگم باهاش له شدن اون وسط!!!!خیلی چیزایی که خیلی وقته نفهمیدیشون و درکشون نکردی ولی امیدوارم یه روز بتونی بکنی! از پشه صحبت نکردم! نه زیادی اره دیدم و نه تو جو کشتی کجم فقط.... انتظار داری درک کنم مثلا جهادت در راه خدا رو که هشت سال طول کشید؟من حالا شاید کمی باور کنم ولی عماد و بروبچ همسنش و بعدیهای اونا عمرا!
ادعـــــــــــــــونی اســـتـــجــب لــــکـــــــــــــــــــم روز اول مهر روز بدکی نبود نیـــــــــــــا تو.... بیچاره آقای کفلو یک پایش در کلاس است و یک پایش در بیرون کلاس کمی عینکش را جابه جا میکند تا ببیند به باغ وحش آمده یا دوم ریاضی یکشنبه:ریاضی/فیزیک/ریاضی!سه زنگ با چادر!(فیلم امشب سینماهای تهران و شهرستان ها همزمان مقنعه ها جلو کشیده میشود..... بله اینگونه است دیگر....!!! دانشمند وارانه نوشت1-پارسال دلم به حال معلم شیمی فرخنده سوخت حالا مال خودمون بدتره!ما خودمون کتاب رو بخونیم خیلی بهتر میفهمیم سر کلاس با حرفهای این گنگ میشیم دانشمند وارانه نوشت2- خیلی از برادر خود متشکریم که این عادت بغلی بودن را از سرمان انداخت.!شب آخر(شب قبل از شروع مدرسه)گفتم عماد بریم شام آخر رو بخوریم بعدش بیا پایین برای آخـــــرین بار(به سان همون خواننده بخونید دانشمند وارانه نوشت3-این همه جا چرا اینجا؟ دانشمند وارانه نوشت4-یه بچه مثبت تو کلاس داریم اعتماد به نفسش زده بالا نافرم!(من دست چپم)داشتیم با فرگل درمورد دست چپ ها حرف میزدیم گفتم اوباما دانشمند وارانه نوشت 5-بی گناهان خدا رو عمیق تر دوست دارن؟ دانشمند وارانه نوشت6-یه دبیر هندسه داریم یعنی مـــــــــــــــــــــاه به معنای واقعی دانشمند وارانه نوشت7-از اینکه فرهاد با تشویق مردم هر چه قدر هم که کم بود خندید و چشاش شاد شد کیفولیدم دانشمند وارانه نوشت8-اینکه بعضی عقایدم اشتباهن و در طول زمان عوض میشن رو قبول دارم ولی خیلی خوشم نمیاد تا تقی به توقی میخوره هی اینو بشنوم!تا میگم بیق میگن خب تو بزرگتر که بشی عقیدت عوض میشه دیگه نمیگی بیق میگی بـــوق!میگم واااای که هوا چه گرمه.!میگن:حالا صبر کن بزرگتر که شدی هوا دیگه سرد میشه...حد(Lim)ی داره ها....! دانشمند وارانه نوشت9-ساری،طولانی شد!ولی این اخرین آپمه تــــــــا عید سعید نوروز.ولی این اصلا به اون معنا نیست که تا اون موقع ولتون میکنم! دانشمند وارانه نوشت10-وقتی به عکساشون نگاه میکنم و جوونی که تو چهرشون موج میزنه رو میبینم؛وقتی فک میکنم چقد فرصت داشتن واسه پیشرفت و نزدیک شدن به خود خــــــدا اون موقع ست که تمام وجودم داغ داغ میشه به معنای واقعی کلمه....کاشکی یکی بود داد میزد میگفت که بفهمن مردم گاگول نیستن اون وقت شاید یه کم دروغهای بهتری میگفتن!قبر خاله ی بابای من(خدایش ببخشاید و آرامش بخشد همچنین به همه رفتگان شما)نزدیک قبر ندا آقا سلطانه مامانبزرگم میگه:چند وقته یه پسر جوون رو هم آوردن همونجا دفن کردن اجازه عزاداری هم نمیدن فقط ما هر دفعه رفتیم اونجا مادرش هم نشسته بود یا به سنگ قبر زل زده بود یا در حال گریه کردن بود.......وای خــــــــــدا کمــــــک!!.... دانشمند وارانه نوشت11-میگن پیشرفت تکنولوژی باعث چه بدی ها که نشده!قبول ندارم.میگم از قدیم وضع دنیا همین طور بوده یه سری سیاه،یه سری سفید،یه سری هم خاکستری فقط راهش فرق میکرده یعنی یه جور دیگه و از یه جنس دیگه بوده قدیما یه سری مشکلات بوده حالا هم یه سری دیگه دانشمند وارانه نوشت12-اینکه جو ریاضی ها خیلی چسبولناک تره رو دارم حس میکنم ////////////////////////////// یه چیز همین جوری:یه وقتایی با دیدن و شنیدن و حس کردن یه سری حروف سیاسی قسمت مخچه ی سرم شروع میکنه به گیس کشی!خدایا خیلی دوست دارم ببینم چجوری میزنی پس کله های پر از خالیشون/هــــــــــی آقا یا خانوم زمان خواهشا وایسا...!!خیلی بهت نیاز داریم!کم میای همش!/میشه لطفا پلیز به من امید بدین که اگه باشم و کنکور بدم رتبم زیر600000میشه؟ گـــــرچه من خود ز عدم دلخوش و خندان زادم عـــشق آموخـــت مـــرا شکل دگر خندیدن
بعدا به ذهن دانشمندانه اش رسید:! بنویس از سر خط...! خدایا تو که دیگه یه مهر دستت نیست که رو پیشونیه آدم اسم کافر و دیوونه و....رو حک کنه؟نه؟ "با هر عقیده ایی که به ذهنت میرسد بجنگ و پس از آن قبولش کن"شر شر شر.....!(چیزی نبود جز فوران احساسات نسبت به باران) جیگرای همتون رو بخورم عـــــجــب رسمیـــــه ، رســـــــم زمــــــــونــه.... قـــــــصــــــه ی بــــــرگ و بـــاد خــــــزونه..... به وسعت سردرگمی هام ســـــلام خـــدای بهاره...!من میگم خدا و اماما و هر چی آدم مقربه به من عنایت خاصی دارن شما ها بگین نه ایـــــــــــن شــــــب هـــــــــــا:-----اولین شب دعا:ولگردی و ولگردی و ابهام... دومین شب:کمی عاقلتر در حال خوندن پائلو کوئیلو .....و شب سوم هم که هنوز نیومده(به اینا میگن عنایت دیگه:دی) توی روشنفکر و من روشنفکر تر دانشمند وارانه نوشت1-چقد جای خالی خواجه امیری حس میشه تو تیتراژ هـا دانشمند وارانه نوشت2-آهنگ ماه عسل(مهدی یراحی)رو دانلود کردم دانشمند وارانه نوشت3-واااای خــدا مهر داره میاد! دانشمند وارانه نوشت4-چرا وقتی بهت احتیاج دارم نیستی؟یعنی باید و فقط از خود خدا بخوام؟ دانشمند وارانه نوشت 5-میگن وقتی مهدی موعود بیاد همه میگن یه کسی اومده که یه دین جدید آورده!!!اسلام اگه اسلام محمدی باشه خیلی خیلی قشنگه دانشمند وارانه نوشت6-من یه عادت بدی دارم یه چیزو بخوام به یکی بگم همینطوری عین آدم نمیگم!باید طرف یه عالم لجبازی کنه دانشمند وارانه نوشت7-علیخانی قشنگ اجرا میکنه...!ولی خدا نکنه یه مهمون مسن داشته باشنااا...!طرفو دق(؟)میده دانشمند وارانه نوشت8-پارسال تولدش افتاده بود به شهادت امام علی!....دیشب بهم گفت کمکم کن اسلامو پیدا کنم!اونی که اینقذه قشنگ ازش حرف میزنی....گفتم:زرشک دانشمند وارانه نوشت9-وافعا به کسی که به من میگه التماس دعا باید گفت:زهی خیال باطل دانشمند وارانه نوشت10-برید نظرای آپ قبلیمو بخونید یه هم نام اومده نظر داده خیلی از مطالب وبتون استفاده کردم....!چه استفاده ایــــی؟؟؟ بــیـــــــــا تـــــــــــــــا پـــــــــیــــــــــــدا شـــــــــــــــم....... تـــــــــــو بــــــاش تا مــــــن بــــــــــــــاشـــــــــم....... هــــــــنــــــــــوز میشینم بـــه هـــــــوای تــــــــو مـــــــــــــن.......... ![]()
)ترو خدا بگرد یکی دیگه پیدا کن.من هیچ چیزه مثبتی نمیبینم توش!!!!چندشیه این بشر!تازه حرف زدنم که بلد نیست!عین آدم که صدات نمیکنه و نمیاد بگه بهاره فی المثال!میگه باهاره( اینو میگه و غش میکنه
)![]()
![]()
)تو چشام نگا میکنه و میگه:کجایی؟یگانه خودشو خفه کرداااا....!
میگم نارفیق من مهم ترم یا یگانه؟اون آهنگو بعدا میتونی گوش کنی.![]()
![]()
![]()
!برنامه ی روز اول و حال کنید:آمادگی دفاعی/جغرافی/عربی/پرورشی...!آمادگی دفاعی که دستش درست نیومد ولی چهارشنبه ی بعدش اومد که شدید بدم آمد از آمدنش
!یکی بیاد کشتی نوحم بشه و از این مدرسه نجاتمون بده
...!ریخته هر چی پرزیدنتی و امثالهم هست!بعد اینا کلا جنبه ی بحث ندارن که
!یه کلمه بگی مخالف عقیدشون میخورنت یه آبم روش
!معلم این درس هم فک کرده مخیه واسه خودش تو سیاست(میاد تو مدرسه میخواد به معلمهای دیگه دست بده تا کمر خم میشه)لذا ما فعلا را سکوت را بغل کرده ایم بدجور در محافل
...یکی نیست بهشان بگوید با این مانتوهای گشاد(به قول نگین مانتو حامله ای) چادر چی کارست
؟(من خیلی هم مثبتماااا
ولی نمیتونم با چادر انس بگیرم!)زنگ تفریح خورده و گوشهایمان بس ناشنواست با چندی از دوستان مشغول بحث بر روی یک مسئله ی ریاضی هستیم و هرکدام میخواهیم جواب خود را به کرسی بنشانیم
!(از اون مسئله های خنگول بازاریه که رضا میخواد فلان کارو بکنه اما چون علی میاد نمیتونن در نتیجه زهرا و فاطمه عهده دار اون کار میشن.حالا چند تاn زهرا چه کسری از کار رو با چند تاnمریم انجام دادن؟)
غرق دنیای شیرین ریاضی شده ایم که آقای کفلو از راه میرسد و بچه هایمان هیچ کدام چادر بر سر ندارند آقای کفلو هم بی توجه دارد قدم در کلاس میگذارد که ناگاه یکی از دوستانمان که مشغول حل مسئله با او بودیم چند استکان چای با او نوشیده و بسی با او پسرخاله میگردد
و بانگ میزند:نیـــــــــــــا تو
!با این بانگ دانش آموزان سال دوم ریاضی متوجه آمدن آقای کفلو میشوند(هر دفعم که دبیر مرد داریم یکی از ناظم ها پشت سرش میاد،وضعیت بچه ها رو کنترل کنه
!!) و همه شان گویی جن دیده اند چند ثانیه در همان حال خشکشان میزند و سپس کلاس ترک بر میدارد و همه هجوم میبرند به طرف چادرهاشان
!مروارید پشت من قایم شده و دائم داد میزند که خدا مرگمان دهد الهی آمین
!همان دوست مذکور نیز همچنان داد میزند نـــــــیــــــــــــا تـــــــــــو نــــــــیـــــــــــا تـــــــــــــو...!![]()
؟(جوابو نمیدونم!)بعضی همچنان در شوک هستند و آقای کفلو را همچون اژدهایی دو سر میبینند که از دهانش آتش بیرون می آید
!آقای کفلو از خنده در مرز انفجار است و سرش را به زیر انداخته من و نازی نیز به جو کلاس نگاه فرموده و بر روی زمین در حال خنده هستیم و هیچ نمیتوانیم خود را نگه داریم
وضعیت کمی آرام شده و آقای ک.به سر کلاس می آید من و نازی هنوز هیچ سر نداریم(کمی اغراق)و همچین مایل هم نیستیم اما دبیران و ناظمان محترمه دائم از جلوی کلاس عبور میکنند پس تا وضعیت بغرنج نشده چادر را بر سر میکشانیم.کلاس که آرام شده است اما ناگاه آقای ک.میگوید:فلانی خیلی دوس داره بیاد پای تخته و اینا رو حل کنه
!!!فلانی که من باشم کمی به خود مینگرم و اصلا و ابدا چنین علاقه ای در خود حس نمیکنم
! اما با نگاههای آقای ک. میفهمم که این یک دستور است و نه یک خواهش!(خب عین آدم چرا حرف نمیزنه
!!)وضعیت قرمز باز میگردد.چادرمان هوس بازی کردنش گرفته و به ناگاه دراز میشود و به زیر پاهامان میرود...ناگزیر لی لی کنان به پای تخته رفته و گچی را برمیداریم آقای ک.دلش به حال وضعیت آژیریمان میسوزد و گچی برمیدارد و به کمک می آید کمی بعد نگاهمان میکند و میگوید:خسته که نشدی؟و اینجانب چه میتواند بگوید جز نچ؟![]()
)غزل به آقای ک. اعتراض میکند که چرا ما چادر به سریم؟(به اون چه ربطی داره
؟!)نگین دنباله ی حرفش را میگیرد:ما یکشنبه ها تک تک تارهای سرمون بوی گند میگیره!!!(من که یکشنبه ها وقتی میرسم خونه خیلی جالبم!مقنعه م رو که در میارم تمامی تارهای مویم رو به سوی شمال دارند
!حالا این که خوبه من موهام بلنده حوصله ی شونه هم ندارم لذا همون طوری میمونه تا وقتی برم حموم
...!)(پلیز اژدهای دو سر فرضم نکنین بعد خوندن این
)آقای ک. میگه:شماها که حجابتون کامله چادرتون رو در بیارید ولی بدونین از جلسه ی بعد باید بریم بیرون مدرسه تدریس
...!نگین کوتاه نمی آید(تقصیر خودش نیست هوا به مخچه اش نمیخورد
!)و میگوید آخه آقای کفلو شما جای پدر ما رو دارین چرا اینا...؟!یهو آقای ک.وای میسه نگاش میکنه و میخنده میگه چرا پیرم میکنی
؟من جای برادر تو دارم....20سال بیشتر نمیاد بهم اصلا
!!!ناگهان در به صدا در می آید:تـــــــق تــــــق تـــــــــــق![]()
...!میخواد آزمایش لوله پرتو کاتدی رو توضیح بده اینطوری میگه:خب ببینید کاتد اونجا آند هم اینجا بعدم فلوئورسنت الانم دیگه زنگه واسه جلسه ی بعد هم بخونین!حالا باز اگه شکلشم نشون میداد راضی بودیم اینا رو همینطوری وایساده میگه!میریم جلوتر شروع میکنه به درس دادن:ماده ی پرتوزا بعدشم آلفا و بتا و گاما و ماری کوری(دیگه خیلی بخواد بهمون لطف هم بکنه و اطلاعات عمومی بده اسم پیر کوری و جایزه نوبل رو هم میاره
)یعنی در همین حده توضیحش...!من و نازی(ایده ی نازی)mp3 میاریم سرکلاسش میذاریم تو گوشامون تا یه استفاده ی مفید کنیم از وقت!![]()
)توی آغوش گرم و مهربان و....من بخواب
!میخنده میگه باشه!بعد سر شام یهو میگه بهاره من چند وقتیه خواب بروس لی جونم رو میبینم!همین جا و همین لحظه و همین ثانیه بود که من عادتم رو ترک نمودندی!خب اگه این پسرک تو خواب جوگیر میشد و یه مسابقه رزمی برگزار میکرد کی جوابگوی وضعیت من بود؟![]()
خیلی مثلا نمیشد حدس زد؟![]()
دست چپه....!انیشتین هم همچنین
...!آنجلینا جولی
هم همینطور...!یهو خودشو میندازه وسط میگه:چندش...!آنجلینا جولی هم دست چپه؟چقد زشته این بشر!!!!منزجر نمیشی از اینکه1وجه مشترک دارین؟![]()
![]()
!اسمش بطحائی(بخوانید بطایی)هست.همه ی مدرسه هام سرش دعوا دارن
....جوونی شم شبنم از داداشش نقل میکرد از اون جوونای خفن بوده!(آخه یه سری از خاطرات و تو مدرسه های دخترونه نمیگه
)همین یه ذره رو هم که میگه درو میبنده میگه الان فک میکنن من دارم چـــــــــــی میگم که شما اینطوری میخندین....!!!بعد این دو تا تیکه کلام داره:وروجک که به افراد حواس پرت تعلق میگیره و اینکه وقتی یه سوال شوت ازش بپرسی میگه میخوای اذیت کنی؟دوباره هم ازت میپرسه که این به اون فیلم فخیم زاده برمیگرده که نمکی بودااا...یادته
؟کلاسش تنها کلاسیه که اگه چند زنگ تو یه روز داشته باشیم خسته نمیشم!این سر کلاسش هم هندسه درس میده هم فلسفه اینقد هم قشنگ حرف میزنه که یه دفعه من سر کلاسش گریم گرفت
...!خیلی هم زندگیه جالبی داشته...!تنها کلاسی هست که وقتی یه آیه از قرآن و میخونه سر کلاس خوابم نمیبره
!دبیر خیلی دوست داشتنییه!کلا به نظر من آدمایی که از اول+بودن خسته ان. مثل کتابایی که با ورق زدنشون بیشتر نقش بالش دارن تا کتاب!کسایی که از طفولیت هیچ کار خطایی نکردن و امثالهم!(اینو تو خیلی از بیوگرافی های آدمای عرفانی میخونیم
!)مامانم تریپ لاو برداشته با دینانی شـــــــدید!(میشناسین که؟)من نیز از وقتی گذشتش رو شنیدم بهش علاقمند شدم شدیـــــــــــــــــــد!(تجربی های خرخون و چیلدرن مامی!ماماناشون رو فرستاده بودن آقای بطحائی رو عوض کنن!!!!چرا؟چون تو کلاس خاطره و حرفهای متفرقه میگه که به جاش میتونه مسئله های بیشتری طرح کنه!!!!بعضی وقتا مجبور میکنن بهشون بگیم:بـــــشینین سر جاتون لطفا
...!دیدین بعضیا چه بی احساسن
؟یه عالم دست و جیغ و کف و هورا و پاره شدن طرفدارای خودشون رو میبینن انگار نه انگار....!دریغ از1 لبخند کوشولو!یگانه که یه بار گند زد تو یکی از کنسرتاش!میخواست بخونه هنوز شروع نکرده بود و داشت به ورقهاش ور میرفت،تو همون احوال هم مردم جیغ بنفش و خاکستری و غیره رو،روسفید میکردن واسه آقا...!این یهو یکاره گفت:ساکت شین لطفا مگه نیومدین کنسرت؟ساکت ساکت
....!یعنی عصبی در حد بنز!چرا یکی در همون لحظه داد نزد:بـــــــرو بگیر بخواب....!![]()
میام ولی کم
....!
...!کمترم هستیم با معلم هام بهتر کنار میایم جز فیزیک!
![]()
میگن ترک عادت موجب مرض میشه باور نمیکردم تا وقتی که برادر گرامم عادت حس در آغوش فشردن همگانی را از سرمان انداخت...!این خوب بود تا وقتی که تیکه کلام جدیدی پیدا نمودم:جیگرتو بخورم
!و این اصلا خوب نیست استفاده اش در همه مکان...!دبیر هندسه ی عشقولیمان
داشت حکایتی نقل میکرد از کتاب الغدیر که من هرچند باهاش مخالف بودم ولی آهنگ صدا و نگاهش جذب میکرد آدمی رو.بعد یهو چشماش پر اشک شد گفت من دیگه بقیشو براتون تعریف نمیکنم چون یهو جلوتون میزنم زیر گریه!حالا همه ی کلاس ساکت شده و در خلسه فرو رفته...!که ناگهان اینجانب صدایش به آخرین ولوم میرسد و میگوید:آخی!!!جیگرتو بخورم![]()
![]()
!![]()
...شب نیمه شعبان رفتیم بیرون فرخنده اینا رو برسونیم خونه شون
(فرض کنین تو اون شلوغیها و شربت بازار)بعد من و فرخنده عشق شربت بودیم
!هر کی هم میخواست تعارف کنه تا میرسید به ماشین ما به طرف مامانبزرگم تعارف میکرد
...بعد اونم هی میگفت نه خیلی ممنون و نمیخوایم و چه میدونم یه عالم خوردیم و از این دروغها
!اما ما که به این زودیها تسلیم نمیشیم!پس از تلاش های بسیار موفق شدیم یک لیوان شربت گیر بیاریم
!یک لیوان برای دو نفر...!و از همون یک لیوان هم خوردیم
...بعد کلا من اون شبه قاط زده بودم شـــدید!از یه خیابون داشتیم رد میشدیم شده بود استخر لیوان یک(فتحه رو ی
)بار مصرف...بعد من یهو گفتم:اگه نیمه شعبان میوفتاد تو ماه رمضون میخواستن چیکار کنن؟!ولی چقد خوب میشدا...!!!![]()
![]()
![]()
![]()
توی جوون و من جوون تر
توی آرمانگرا و من آرمانگرا تر![]()
(توی زشت و من خوشگل
)اگه کتاب نخونیم کی میخواد این آمار افتضاح خوندن کتاب در ایران رو بالا ببره؟ولی واقعا دردناکه هـــا
...! اولین شب دعا و اینا رفته بودم چت روم(برای اولین بــــار
بـــزن کف خوشگله رو
!)بعد یه مستر امریکایی بود که 32 سالش بود(این تفاوت فرهنگ واقعا حس میشدا!!!)بعد این نمیدونم چرا هی فک میکرد من میخوام بخورمش
!میگفت من تو پرایوت دلم میگیره بریم بیرون تو عمومی بچتیم!(پس چرا پرایوت داد؟این یه سواله برا من
...!)بعد بحثمون کشید به اسـلام...!(یعنی این خدای اطلاعات بـــود
!)منم که عمرا نمیتونستم جوابشو بدم....وااااای که یعنی فک نمیکنم کتابی باشه که اون نخونده!یعنی تو هر زمینه ایی اطلاعاتش از من بیشتر بود در حد اورست
! ولی خیلی هم بد نشد...بذارین یه کم انرژی مثبت بدم!من در زمینه مایکل جکسون و مرگش اطلاعاتم بیشتر بود![]()
!حالا فکرم میکرد من از پشت کوه اومدم
!تا فهمید پائلو کوئیلو رو میشناسم و یه بار اومده ایران بدبخت داشت سکته میکرد...!حالا اینا هیچ داشتم به خودم نگاه میکردم دیدم بین بچه های پارسالمون و اقوام و دوستای بزرگتر از خودم(اینجا شما ها رو نمیگم
)کتاب خوندنم خیلی خیلی بیشتره
...!بعد تازه من رمان میخونم...!به بعضی از بروبچ هم که گاهی توصیه میشه ای بابا یه کم بیشتر به روحتون غذا بدین و کتاب بخونین همشون بلااستثنا میگن وااااای ما که اصلا و ابدا وقت نداریم سرمون رو بخارونیم چه رسد به کتاب خوندن
!(حالا فک میکنن بنده24ساعته میخورم و میخوابم
)بعد اگرم بخونیم تازه یه سری از کتابا رو میخونیم!مثلا خود من فقط رمان میخونم و این خیلی بده
...!اینه که آمار کتاب خوانی مون اینقد پایینه!اینه که اینقده فقر فرهنگ و اطلاعات داریم...!اینه که تو بحثا کم میاریم!!!!
....!![]()
![]()
![]()
![]()
!شایدم خیلی دوس داشته باشم که اون چیزو به اون شخص بگم!لذا دوستان اگه سوالی پرسیدین و جواب نگرفتین ناراحت نشین یه دلیلش برمیگرده به اخلاق بد من یکی دیگه هم اینکه وقتی هپی فیس میذارین من فک میکنم از اون سوالهایه که نباید جواب داد و به شوخیه
...
!یه جمله میگه ده بار توش میگه مـــــادر فلان،مادر بیصار....![]()
!من خودمو نمیتونم پیدا کنم چه رسد به.....![]()
!اسم دو یا سه نفرو میگم بعد خسته میشم میگم خدایا هر کی که گفته التماس دعا رو خودت برس به کارشون
!فقط دو دفعه سنگ تموم گذاشتم یه دفعه مامانم اینا که کربلا بودن زنگ زدم و حسابی سفارشه یکیتونو کردم
!بعد یه بارم که موقع تحویل سال بود داشتم یه متنی مینوشتم بعد اسم همه ی همه رو نوشتم!ولی خیلی باحال بود متنه شده بود عین کارت عروسی!مینوشتم فلانی و خانوادش و...![]()
| قالب رايگان وبلاگ پيچك دات نت |

.jpg)

